تبليغاتX
کودک دوست داشتنی ما دانیال
Cursors

Lilypie 4th Birthday PicLilypie 4th Birthday Ticker

گل من

سلام

خوبین؟ خوشین؟سلامتین ؟

  و اما یه راست بریم سراغ اصل مطلب

یه روز  داشتم کار میکردم دانیال هم داشت کارتون میدید که کارتون اون شبکه تموم

 شد  گفت مامان بیا برام کارتون دیگه بذار گفتم مامان دو دقیقه صبر کن میام

 کارم تموم شه دستام کثیفه  یه ذره فکرکرد

بعد میگه مامان بیا بگو الهییییی بیام برای بچم کارتون بذارم دلیش تنگ شده

عزیز دل من  

رفتیم بیرون هنوز نرسیده سر کوچه اولین سوالی که میپرسه اینه

مامان دستام کثیف نیست ؟

تا هم میرسه خونه  ومستقیم اول دست میشوره

خدایا من را شرمنده نگاه این بچه نکن

چند روز پیش عکس خودش را زیر شیشه دیده بود میگفت وای مامان مباظب باش

 اگه این شیشه بشکنده بخبخت میشم اون زیر درب و داغون میشم

دوستت دارم

چند وقت پیش اژانس سوار شده بودیم راننده موقع گردش به چپ یادش رفت راهنما

 بزنه دانیال هم که انگار مامور راهنمایی رانندگیه سریع گفت عمو ناپاره (همون

راهنما ) نزدی این کار بدییییییییییه

تا میبینه ترافیک شده سریع میگه فلاشر بزن الان از عقب میزنن بهمون خلاصه

 یه مامور سفت و سخت داریم عقب ماشین

قربون اون زستات

به شیش هم میگه هیش به بنفش هم  میگه بهبش

یه شب داشتیم تو تلوزیون مسابقه خارق العاده ها را میدیدم یه مرده اومد عربی

 میرقصید یه لباس براق هم تنش بود  دانیال تا دیدش گفت مامان انگار ژله خورده

شیکمش را ببین چجوری میلرزه

لباسش هم مدل عروسه

عاشقتم

راستی من هنوز شبها دانیال را پوشک میکنم هیییییییییییییییییییییی چی کار کنم

 ؟؟؟

یه روز صبح از خواب که بیدار شد گفتم دانیال یا بریم بازت کنم  دو سه بار گفتم نیومد

 بار اخر که گفتم بر گشته به من میگه 

چرا اینقدر در گوش من غر غر میکنی

البته تمام صحبتهای دانیال را با لهجه صمد اقا بخونین  دارم در شجرنامه میگردم ببینم

 چه نسبتی با ننه اقا یا صمد داشتیم  که بچم اینقدرقشنگ صحبت میکنه

 ودر اخر اون نوشته قبلی من که گفتم مجبورم یه کاری بکنم صدای بعضی ها در بیاد

 اصلا منظورم خواننده خاموش نبود خود من هم مخصوصا از وقتی این بلاگفا اون

عددها را گذاشته شدم خواننده خاموش عضی از وبلاگها   خوشحال شدم از

اشنایی خیلی از دوستان  که ما رو خاموش میخوندند ولی همین جا هم میگم  مهم

 نیست اگه بدون کامنت  وبلاگ دانیال را میخونید

منظورم من از اون نوشته ۴تا از دوستهای دوران دانشگاهیم بود که همچنان هم

 خاموشششششششششششش موندند حتما باید اسمتون راببرم خب خودت با

 زبون خوش بیا بگو دیگه

 به دانیال نوشت : پسر گلم من بهت قول میدم (خود دانیال میدونه ) برام دعا کن  

تا بعد

+ |نویسنده: ساناز |ساعت: 1:55 |تاریخ: شنبه بیست و هشتم آذر 1388 |موضوع: |

ادامه ماجرا

دوباره سلام

چیییییییییی چرا اینجوری نگاه میکنید خب گفتم ادامه دارد دیگه

دانیال هنوز عاشق ماشینه و اسم اکثر ماشینها رابا نوع قالپاق و ارمشون میدونه

البته کلا عاشق هر چیز گردیه که بشه بچرخه  

چند روز پیش یه پیکان استیشن دید تو خیابون گفت وای ببین چه پیکانیه گفتم

مامان این استیشنه گفت نه پیکان داغونه چرا میگی استین

گفتم مامان به پیکانی که پشتش اینجوری باشه میگن استشین میگه نه این پیکان

 بزرگه غذا خورده بزرگ شده میگم سیب زمینی خورده یا گوشت میگه

نههههههههههههه مامان اشتباه میگی ماشین  بنزین میخوره  و من

بعد تو ماشین میخواد بگه اهنگ را عوض کن میگه عضو کنین به فتح روی "ع"و "ض"

همش در حال چک کردن ساعت اریا است میگه اریا عبرقه ساعت روی چنده

روی ایت اومد تازه اگه گفتید صفحه ساعت اریا چه رنگیه ؟؟؟؟

داره تلویزون میبینه  بهش میگم مامان داره تام و جری میده میگه نه تغبیلشه  

تازگیها تا بیرون میریم اخلاقش ۱۸۰ درجه عوض میشه کافیه یکی بهش بگه وای چه

پسری فوری اخماش میره تو هم میگه من عصوانیم اصلا هم خوب نیستم

بدممممممم

او روز یه زنه پرسید چند سالشه؟ دانیال هم اونورتر بود گفتم سه هنوز بقیه اش از

 دهنم در نیومده گفت نه من ایت سالمه سه سالمم هست

ولی کلا چند وقته گل پسرم بیرون اصلا خوش اخلاق نیستییییییییییا یادت باشه یکی

 طلبت

بچه که بود به افتادم میگفت استفتم

الان یاد گرفته درست بگه ولی من هنوز دوست دارم بگه استفتم

شبا یه معجونی میپزه بعد میده اریا میگه بخور ببین من برات پزیدم قیافه اش را هم

 یه مدلی میکنه  دستاش را باز میکنه تا اریا را هم بغل کنه خدا رو شکر در

 این موقع ها اریا هنوز عشقشه و گرنه خدا به دادم میرسید

تا میبینه ما داریم کتاب میخونیم میدوه یه کتاب میاره البته فقط دنبال ایت و

مشتقاتش میگرده

بعد که تموم شد میاد میگه بخون برام

شبا هم خودش یه قصه دانیال و دوچرخه اش از سری کتابهای دانی را تعریف میکنه

 یا می می نی را

تازگی ها هم یا در حال فروشندگیه میره زیر میز میگه بیا خرید کن بهش میگم تخم

مرغ بده میگه یکی اومده همش را خریده برو فردا بیا

بعد کلی که خرید میکنم میگم چقدر شد میگه هزارو ایت تومن

راستی دانیال دیگه شبا موقع خواب شیر نمیخوره

  بزن دست قشنگرو

 شبا هوس میکنه ولی خودش میگه اگه شیر بخورم دندونام خراب میشه اره

چند وقت پیش دانیال را برای چکاب دندوناش بردم دکتر  اونم چه دکتری دکتر بچگی

 خودم دکتر طالبی اااااااااااا اونقده خوشحال شدم دیدمش دوباره اخ چه گازهایی

میگرفتم از دستش !! به دانیال قبلش گفتم میخوام ببرمت دکتر طالبی دندونات را

ببینه یه دفعه گفت طالبی که خوردنیه دکتر نیست

خلاصه رفتیم و البته دانیال فقط در حد معاینه همکاری کرد متاسفانه یه پوسیدگی

سطحی هم داشت که دکتر گفت با مسواک درست و مراقبت تا ۶ ماه نگهش دار بعد

 بیا  ولی چون دانیال هنوز نمیتونه خوب خمیر دندون را تف کنه مجبور شدیم دست به

 دامن عمه بشیم و بگیم خمیر دندون بدون فلوراید بفرسته و اونم مثل همیشه

زحمت کشیده بود و کلی چیز فرستاده بود میگن کار را به زن بسپاری خیالت راحته

کلیه چیزهایی که به دندون مربوط میشد فرستاده بود یه دندون کرم خورده فرستاده

 بود که با ادامس وصل میشد دانیال تا دیدش گفت واییییییییییییی این مسواک

 نزده شبا شیرخورده دندوناش را ببین

 و اصلا بهش دست نزن بس که این بچه

شجاعه من مردممممممم این اخر جسارته به خدا

بعد خیلی بامزه مسواک میزنه عمرا بذاره براش مسواک کنی خودش میزنه و به جای

 مسواک کله اش را تکون میده  

راستی یه  سوال شما قالب ما رو میبنید احیانا نمیدونید کجا رفته بیدن  مجبور شدم

 فعلا این قالب را بذارم کسی خبر داره قالبهای قبلی هم اشیان چرا نشون داده

 نمیشه من قالب خودم را میخوامممممممممم

بعد هم مثل اینکه دارم کم کم مجبور میشم خواننده خاموش شناسایی

کنماااااااااااااااااااااااااااا اها اونی که میدونم کی هستی یه صدایی ازت در بیاد بد

نیستا خصوصی میکنم  حرف بزنیا البته بهتره بگم اونایی که میخونین (با بچه های

 وبلاگی نیستم با اونایی هستم که دوستیشون مال خیلی وقت پیشه و از لای در

میخونن )

+ |نویسنده: ساناز |ساعت: 3:24 |تاریخ: جمعه ششم آذر 1388 |موضوع: |
myspace codes
Click here for Myspace glitter graphics and Myspace layouts